معنی مصندل

معنی مصندل

6 بازدید
[ مُ صَ دَ ] (ع ص) خوشبوی‌شده با صندل. (ناظم‌الاطباء). آميخته با صندل. به‌ صندل آميخته‌: اين جوی معنبربر و اين آب مصندل‌ پيش در آن بارخدای همه‌ احرار.منوچهری. - پيراهن مصندل؛ پيراهنی است که صندل‌ سپيد را به گلاب بسايند و کافور اندر وی‌ مالند و پيراهنی توزی بدان تر کنند و به هوا خشک کنند و هر وقت اندک گلاب بر اين‌ پيراهن پاشند و درپوشند. و اگر دستارچهٔ توزی همچنين مصندل کنند و بر روی بالين‌ گسترند سخت صواب باشد. (ذخيرهٔ خوارزمشاهی). چون بيدار شود [ آن را که‌ غشی افتاده است ] پيراهن مصندل پوشانند. (ذخيرهٔ خوارزمشاهی).

کلمات هم‌قافیه با «مصندل»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دل» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید