معنی مصندل
6 بازدید
[ مُ صَ دَ ] (ع ص) خوشبویشده با صندل. (ناظمالاطباء). آميخته با صندل. به صندل آميخته: اين جوی معنبربر و اين آب مصندل پيش در آن بارخدای همه احرار.منوچهری. - پيراهن مصندل؛ پيراهنی است که صندل سپيد را به گلاب بسايند و کافور اندر وی مالند و پيراهنی توزی بدان تر کنند و به هوا خشک کنند و هر وقت اندک گلاب بر اين پيراهن پاشند و درپوشند. و اگر دستارچهٔ توزی همچنين مصندل کنند و بر روی بالين گسترند سخت صواب باشد. (ذخيرهٔ خوارزمشاهی). چون بيدار شود [ آن را که غشی افتاده است ] پيراهن مصندل پوشانند. (ذخيرهٔ خوارزمشاهی).
کلمات همقافیه با «مصندل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دل» برای سرودن شعر