معنی مصلحت ديدن

معنی مصلحت ديدن

5 بازدید
[ مَ لَ حَ دی دَ ] (مص‌ مرکب) صلاح ديدن. صواب ديدن. مقتضی و مناسب و شايسته تشخيص دادن. (از يادداشت مؤلف). سزاوار و قابل و لايق ديدن. (ناظم‌الاطباء): چو آن نيرنگساز آواز بشنيد درنگ آوردن آنجا مصلحت ديد.نظامی. پادشاهی... به نزديک او رفت و گفت اگر مصلحت بينی به شهر اندر برای تو مقامی‌ بسازم. (گلستان)... ملک را خنده آمد وزير را گفت چگونه مصلحت می‌بينی. (گلستان). بخشيدم اگرچه مصلحت نديدم. (گلستان). مصلحت آن ديدم که در نشيمن عزلت نشينم. (گلستان). بارها در اين مصلحت که تو می‌بينی انديشه کرده‌ام. (گلستان). خلاف شرط محبت چه مصلحت ديدی‌ که برگذشتی و از دوستان نپرسيدی.سعدی. به ترک خدمت پير مغان نخواهم گفت‌ چرا که مصلحت خود در آن نمی‌بينم. حافظ. عجب از لطف تو ای گل که نشينی با خار ظاهراً مصلحت وقت در اين‌ می‌بينی.حافظ. || از روی بصيرت پنداشتن. (ناظم‌الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «مصلحت ديدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید