معنی مصلح

معنی مصلح

7 بازدید
[ مُ لِ ] (ع ص) به صلاح و نيکويی‌ آورنده. (آنندراج) (از غياث). || آنکه‌ اصلاح می‌کند و بهتر می‌نمايد. (ناظم‌الاطباء). اصلاح‌کننده. نيکوکننده. مقابل مفسد. که در صلاح و نيکويی بکوشد: خاندانها بحمداللََّه که يکی است در يگانگی و الفت‌ مؤکدتر شود و دوستان ما و مصلحان بدان‌ شادمانه گردند. (تاريخ بيهقی چ اديب‌ ص‌210). چون خيانت در ميان آمد و مردم‌ مصلح نماندند آن اعتماد برخاست. (فارسنامهٔ ابن‌البلخی ص‌146). به سبب او مصلحان‌ آسوده باشند و مفسدان ماليده. (کليله و دمنه). مصلحان را نظرنواز شوم‌ مصلحت را به پيش باز شوم.نظامی. متقيان و مصلحان پای در دامن امن و عافيت‌ نهادند. (سندبادنامه ص‌9). مسافر؛ مصلح‌ ميان قوم. (منتهی الارب). || نيکويی‌کننده. آنکه نيکويی می‌کند. (ناظم‌الاطباء). نيکوکار. ج، مصلحون. (مهذب‌الاسماء). شخص خوب‌ و نکوکار نيکوکردار نيک‌منش نيکوسرشت. (يادداشت مؤلف): مکتب وی را به‌ مصلحی دادند. (گلستان). || کسی که‌ درست می‌کند و آراسته می‌کند. || موافق و مناسب. || ميانجی و صلح‌دهنده و آشتی‌دهنده. (ناظم‌الاطباء). آشتی‌دهنده. ميانجی. مقابل مفسد و فسادانگيز. (يادداشت‌ مؤلف). || داور و حاکم. (ناظم‌الاطباء): شرط آن است که درباب سلجوقيان سخن‌ نگويی که صلح با آن ايشان مرا ممکن نخواهد بود که ميان هر دو گروه شمشير خونريز است‌ مصالح. (تاريخ بيهقی چ اديب ص‌698). || شفابخش. || موافق و مناسب بدن‌ و مزاج.۱ (ناظم‌الاطباء). در ادويه، دارويی که‌ با داروی ديگر يار کنند تا مضرات داروی‌ اولين ببرد. کم‌کننده يا برندهٔ زيان دارويی: و مصلح وی سکنجبين است. (يادداشت‌ مؤلف). آنچه اصلاح حال مأکول و مشروب‌ نمايد اعم از آنکه دفع ضرر آن کند يا معاونت‌ بر فعل او نمايد يا حفظ قوه يا کسر حدت او کند يا بدرقه به جهت وصول او به اعضا گردد. - مصلح شدن؛ به‌صلاح‌آورنده شدن. - || آشتی‌دهنده شدن‌: اهتمام تو اگر مصلح اضداد شود سر برآرد ز گريبان ابد شخص ازل. وحشی (ديوان ص‌232).
[ مُ لَ ] (ع ص) اصلاح‌شده و درست‌گشته. || مهيا. (ناظم‌الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «مصلح»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «لح» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید