معنی مصعد
6 بازدید
[ مَ عَ ] (ع اِ) محل برآمدن و محل عروج و صعود. (ناظمالاطباء). جای بالا برآمدن. (آنندراج). معراج. (منتهی الارب ذيل عرج). محل برآمدن. صعودگاه. جای بالا رفتن. برآمدنگاه. برآمدنجای. ج، مصاعد. (از يادداشت مؤلف): ابری که برآيد از بيابان تا مصعد خود شود شتابان.نظامی. بخار نطفه به مصعد دماغ مشرقی شد. (سندبادنامه ص187). || درجه و مرتبه. || نردبان و زينه. ج، مصاعد. || (ص) برآمده و صعودکرده. (ناظمالاطباء). در اين معنی جای ديگر ديده نشد.[ مُ عِ ] (ع ص) روندهٔ در زمين خلاف منحدر که راجع باشد. (منتهی الارب) (ناظمالاطباء). رونده در زمين. (آنندراج): ای مصعد آسمان نوشته چون گنج به خاک بازگشته.نظامی.[ مُ صَعْ عَ ] (ع ص) شراب گرم کرده با آتش. (منتهی الارب) (از ناظمالاطباء). || تصعيدشده. (ناظمالاطباء). تبخيرشده، چنانکه شراب مصعد، سرکهٔ مصعد، زيبق مصعد. (يادداشت مؤلف). || سوخته و افروختهشده. (ناظمالاطباء). || بر جای بلند برآمده. || پاکشده. خالصگشته. (ناظمالاطباء). صافکردهشده. مقطر. - گلاب مصعد؛ گلاب خالص و صافکردهشده: شفيع از گناهش محمد بود تنش چون گلاب مصعد بود.فردوسی. نوز گل اندر گلابدان نرسيده قطره بر آن چيست چون گلاب مصعد. منوچهری. - مصعد کردن؛ از حالت جامد به بخار تبديل کردن. تبخير کردن: چکانيدن و مصعد کردن يا اندر سفال نو کردن [ آب را ] تا از او بتراود و ممزوج کردن با شراب مضرتهاء آبها ببرد. (ذخيرهٔ خوارزمشاهی).[ مُ صَعْ عِ ] (ع ص) بر جای بلند برآينده. (غياث) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «مصعد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عد» برای سرودن شعر