معنی مصعبی

معنی مصعبی

6 بازدید
[ مُ عَ ] (اِخ) نام يکی از دهستانهای‌ بخش حومهٔ شهرستان فردوس خراسان و در شمال خاوری آن واقع است. اين دهستان‌ کوهستانی است و هوای آن در منطقهٔ فردوس‌ معتدل است. از 17 آبادی بزرگ و کوچک‌ تشکيل شده و مجموع نفوس آن 5370 تن‌ است. (از فرهنگ جغرافيائی ايران ج‌9).
[ مُ عَ ] (اِخ) دهی است و آن مرکز دهستان مصعبی بخش حومهٔ شهرستان‌ فردوس است واقع در 30هزارگزی شمال‌ خاوری فردوس با 572 تن سکنه. آب آن از قنات و راه آن مالرو است. (از فرهنگ‌ جغرافيائی ايران ج‌9).
[ مُ عَ ] (اِخ) ابوالطيب محمدبن‌ حاتم. به گفتهٔ تاريخ بيهقی صاحب ديوان‌ رسالت نصربن احمد سامانی و يگانهٔ روزگار بوده است در همهٔ ادوات فضل. و به قول‌ ثعالبی در «يتيمهالدهر» وزارت اين پادشاه‌ داشته و در همهٔ کارهای معاشرت و نديمی و اسباب رياست و وزارت معروف و در کتابت‌ و خط و عقل و تدبير مشهور بوده است و به دو زبان پارسی و تازی سخن می‌رانده. ابن‌قفطی‌ در «المحمدون من الشعراء» و گرديزی در زين‌الاخبار و ياقوت در معجم البلدان نيز از وی نام برده‌اند و ياد کرده و عوفی در لباب‌الالباب دو بيت از رودکی در مدح او آورده و جهانگيری به شاهد لغت غرچه و رادويانی در ترجمان‌البلاغه از وی نقل‌ کرده‌اند و نيز بيهقی در تاريخ قطعه‌ای‌ چهاربيتی از وی آورده است که برخی از ابيات آن را صاحب مجمع‌الفصحا نقل کرده و به دقيقی نسبت داده است. برای مزيد اطلاع‌ رجوع به يتيمهالدهر ثعالبی و تاريخ بيهقی و زين‌الاخبار گرديزی و المحمدون من الشعراء قفطی و ترجمان‌البلاغهٔ محمدبن عمر رادويانی و لباب‌الالباب عوفی و معجم‌ البلدان ياقوت ذيل «بست» و شرح قصيدهٔ ابوالهيثم از محمدبن سرخ نيشابوری و گنج‌ بازيافته از دبيرسياقی (بخش احوال و اشعار ابوالطيب مصعبی) شود. اين ابيات او راست: شکرشکن است يا سخنگوی من است‌ {P(1) -در منتهی الارب «زخّار» و در آنندراج«زجّار» آمده است. P}{P(2) -قرآن 33/23. P}{$21016$}عنبرذقن است يا سمنبوی من است‌۱؟ مرا جود او تازه دارد همی‌ مگر جودش ابر است و من کشتزار. مگر يک سو افکن که خود همچنين‌ بينديش و ديده‌یْ خرد برگمار.۲کاشکی اينجای غوطه خوردمی‌ جای ديگر دست گيری تا گدار۳. جهانا همانا فسوسی و بازی‌ که بر کس نپايی و با کس نسازی‌ چو ماه از نمودن چو خور از شنودن‌ به گاه ربودن چو شاهين و بازی‌ چو زهر از چشيدن چو چنگ از شنيدن‌ چو باد از بزيدن چو الماس گازی‌ چو عود قماری و چون مشک تبت‌ چو عنبر سرشته‌یْ يمان و حجازی‌ به ظاهر يکی بيت پر نقش آزر به باطن چو خوک پليد و گرازی‌ يکی را نعيمی يکی را جحيمی‌ يکی را نشيبی يکی را فرازی‌ يکی بوستانی پراکنده نعمت‌ بدين سخت بسته بر آن مهره‌بازی‌ همه آزمايش همه پرنمايش‌ تو را مهره زاده به شطرنج‌بازی‌ چرا زيرکانند بس تنگ‌روزی‌ چرا ابلهانند در بی‌نيازی‌ چرا عمر طاووس و دراج کوته‌ چرا مار و کرکس زيَد در درازی‌ صدواَندساله يکی مرد غرچه‌ چرا شصت‌وسه زيست آن مرد تازی‌ اگر نه همه کار تو باژگونه‌ست‌ چرا آنکه ناکس‌تر آن را نوازی‌ جهانا همانا از اين بی‌نيازی‌ گنه‌کار ماييم تو جای آزی‌۴.

کلمات هم‌قافیه با «مصعبی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «بی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید