معنی مصطکی
5 بازدید
[ مُ طَ کا ] (معرب، اِ) مُصْطَکا. رجوع به مَصْطَکی شود.[ مَ طَ ] (معرب، اِ) (از يونانی ماستيخه) صمغ زردرنگ که از درخت ضرو تراود. (يادداشت مؤلف). يک نوع سم سقزی خوشبو و شبيه به کندر که آن را اراء و پلاجور و رماس و رماست و کيه نيز گويند و درخت آن را و کشک و ولمشک نامند. (ناظمالاطباء). صمغی است زردرنگ. (غياث) (آنندراج). صمغ درختی است. (نزههالقلوب). علکالروم. (يادداشت مؤلف)۲. علک رومی. (دهار) (مهذبالاسماء) (زمخشری). کيا. (يادداشت مؤلف). مصطکی که آخر آن را باءتلفظ کنند در لغت عرب «مصطکا» به فتح يا ضم ميم و الف مقصور و «مصطکاء» به فتح ميم و الف ممدود است و اصل آن کلمهای يونانی۳ است و در فرانسه نيز آن را ماستيک۴ نامند. آذربايجانيان گاهی نونی نيز به آخر آن بيفزايند و مصطکين گويند. (از نشريهٔ دانشکدهٔ ادبيات تبريز سال 2 شمارهٔ 1). کرکم. (منتهی الارب). صمغی است که سپيد آن را رومی مصطکی و سياه آن را مصطکی نبطی گويند. درختش ريزهتر از کندر و سپيد آن نافع جهت معده و مقعد و روده و جگر و سرفهٔ کهنه به نوشيدن. (از منتهی الارب). نوعی است از علک رومی و آن عربی اصلی نيست بلکه دخيل است در لغت عرب، و هر دارويی که در وی مصطکی بکار برند عرب آن را مصطک گويد. مصطکی را کيا نيز گويند و به پارسی رماس و رماست خوانند. نيکوترين وی آن است که از قبرس آورند. مصطکی رومی بود و دو گونه است سفيد که علک رومی است و روغن مصطکی را از آن گيرند و به سريانی علکا نامند و سياه که قبطی يعنی مصری آن است. مصطکی سفيد قطعههای بزرگ دارد و پوست درخت و چوب او به هم نياميخته باشد. در عطرها و علاجها بکار برند و روغن آن را به هر عضوی که بمالند نرم شود و جگر {P(1) .(در تداول به فتح اول رايج است) citsaM - P}{P(2) .euqsitnel ed enis++21++++21++- r hcitsaM P}{P(3) .++18++hkitsaM - P}{P(4) .citsaM - P}{$21014$}و معده و امعاءرا تقويت کند و اشتها بيفزايد. سرفه و نفثالدم و عفونت زايل کند. (از تذکرهٔ صيدنهٔ ابوريحان بيرونی). به پارسی کندر رومی خوانند و به سريانی کبا و به رومی مسطيخی و به يونانی سحينوس گويند و آن را علک رومی و کيه نيز گويند. جهت دفع زخم معده و سردرد و شقاق لبها و خونريزی زبان و سرفهٔ بلغم و رانش شکم و شکستگی استخوان و سستی اعضا و ترشح زخم مؤثر است و بول را براند و مضمضهٔ آن دندانها محکم گرداند و جرب را نافع بود. (از اختيارات بديعی). صمغ آن را صمغ مصطکی گويند گونهای از سقز که به صورت شيرابهای بر اثر ايجاد شکاف از ساقه و شاخههای درختچهٔ مصطکی خارج میشود و به صورت قطرات کوچکی در محل شکاف منعقد میگردد. قطرات سخت شدهٔ مصطکی به درشتی نخودی کوچک و رنگش زرد پريده و کمی شفاف است و بو و طعم آن ملايم به جو و مطبوع ميباشد. در گرمای 108 درجه ذوب میشود، و بر اثر جويدن بسهولت در زير دندان نرم میگردد. مصطکی کمی از آب سنگينتر است و در اتر و کلروفرم و اسانس تربانتين و به مقدار کم در الکل حل میشود. گاهی مصطکی به جای آنکه بر روی شاخهها و ساقهٔ درخت باقی بماند در پای درخت بر روی هم انباشته شده به صورت قطعات نسبتاً بزرگ درمیآيد. اين قسم نوعی خالص مصطکی را تشکيل میدهد. نوع اخير رنگ قهوهای دارد و معمولاً دارای ماسه و ناخالصیهای ديگر است. نوع مرغوب مصطکی به صورت دانههای کوچکی است و به مصرف جويدن میرسد. کندر رومی. کندوک. مصطکا. علک خاييدنی. کندور. علک رومی و مسطيخی: به شرط بیبیشمس و به شرب باباخمس به مصطکی و به بادام و پسته و عناب. خاقانی (ديوان چ سجادی ص 55). و رجوع به تحفهٔ حکيم مؤمن و ذخيرهٔ خوارزمشاهی و تذکرهٔ داود ضرير انطاکی ص397 و گياهشناسی گلگلاب ص217 شود. || درخت مصطکی، درختچهای است از تيرهٔ سماقیها که در حقيقت يکی از گونههای پسته به شمار میرود و شاخههای ناهموار و برگهايی مرکب از 5 تا 12 زوج برگچه با يک برگچهٔ انتهايی دارد و معمولاً در نواحی بحرالروم (مديترانه) مخصوصاً مجمعالجزاير يونان پرورش میيابد، از ساقه و شاخههای اين درختچه بر اثر ايجاد شکاف شيرابهای خارج میشود که بسهولت قطرات کوچکی در محل شکاف منعقد میگردد معمولاً از هر درخت ساليانه معادل 4 تا 5 کيلوگرم از اين ماده که به مصطکی موسوم است به دست میآيد. درخت علک رومی. درخت کندوک.[ مُ طَ ] (اِخ) جزيره المصطکی. خيا. خيوس.۱ (يادداشت مؤلف). رجوع به خيا و خيوس شود.
کلمات همقافیه با «مصطکی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کی» برای سرودن شعر