معنی مصطنع
4 بازدید
[ مُ طَ نِ ] (ع ص) گيرندهٔ احسان و انعام. || آنکه عطا میکند و احسان مینمايد. (ناظمالاطباء). نکويیکننده. (از منتهی الارب) (آنندراج). محسن: هيچ مردم پاکيزه اصل حق نعمت مصطنع و منعم خويش را فراموش نکند. (تاريخ بيهقی). || دعوت صنعت ساختن کننده. (منتهی الارب). دعوت مصنعه سازنده. (آنندراج). || برآورنده کاری را از خود. || کاری به کسی فرماينده. || برگزيننده کسی را. (منتهی الارب). || اختيارکنندهٔ چيزی جهت ذات خاص خويش. (از منتهی الارب) (آنندراج). || تهيهکنندهٔ طعامی برای انفاق در راه خدا. طعام صنيع سازنده. (از منتهی الارب).[ مُ طَ نَ ] (ع ص) پرورده. (يادداشت مؤلف). نواختيافته. نواختهشده. || برگزيده. گزينشده. - مصطنع گرديدن (گشتن)؛ اختيار شدن. گزين گرديدن. گزيده شدن: هم موسی از دلالت او گشته مصطنع هم آدم از شفاعت او گشته مجتبی.خاقانی. || مولی۲. ج، مصطنعين. (يادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «مصطنع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نع» برای سرودن شعر