معنی مصری

معنی مصری

8 بازدید
[ مِ ] (ص نسبی، اِ) منسوب به مصر. (غياث) (برهان). منسوب و متعلق به مصر، مانند قلم و شمشير و ترياک و نبات. (ناظم‌الاطباء). منسوب به مصر اعم از شهر مصر و يا کشور مصر و يا سرزمين مصر: ابلهی را ديدم... قصبی مصری بر سر. (کليات‌ سعدی چ مصفا ص‌73). - حمار مصری؛ خر منسوب به مصر. ج، حمر مصار و حمر مصاری. (از منتهی الارب) (از ناظم‌الاطباء). - زر مصری؛ زر که ضرب مصر دارد: ز من مصر بايد نه زر خواستن‌ سخن چون زر مصری آراستن.نظامی. - مصری مار؛ کنايه از نيزه و سنان مصری‌ است. (برهان) (آنندراج) (از ناظم‌الاطباء). || از مردم مصر. (ناظم‌الاطباء). اهل‌ مصر: اما در اعتقاد اين مرد [ حسنک ] سخن می‌گويند بدان که خلعت مصريان بستد. (تاريخ بيهقی چ اديب ص‌178). يکی از وزرا پيش ذوالنون مصری رفت. (گلستان چ مصفا ص‌33). - پيغمبر مصری؛ يوسف‌بن يعقوب عليهما السلام. پيغامبر چهی يا چاهی. (يادداشت‌ مؤلف): هم ساده گلی هم شکری هم نمکی‌ بر برگ گل سرخ چکيده نمکی‌ پيغمبر مصريی به خوبی نه مکی‌ من بوسه زنم لب بمکم تو نمکی.عسجدی. || نبات را گويند. (برهان). نبات را که مردم‌ مصری گويند غلط است مگر به واسطهٔ کثرت‌ و خوبی نبات مصر باشد همانگونه که ظرف‌ چين را چينی و اسب ترکستان را ترکی نامند. (از غياث) (از آنندراج). || نام نوعی‌ شمشير. (نوروزنامه). شمشير را نيز گويند. (برهان). تيغ مصری. تيغ که در مصر سازند. || ترياک. (برهان). || نوعی مرغ. مرغ‌ مصری. شاخدار. سنگی‌سار. (يادداشت‌ مؤلف). || گلی است‌۲. (يادداشت مؤلف).
[ مِ ] (اِخ) ابوالحسن علی‌بن‌ محمدبن احمد. اصل او از «سرمن‌رأی» است‌ و از آنجا به مصر رفته و سپس به بغداد بازگشته است. تولدش به سال 257 هـ . ق. زاهدی وَرِع و فقيهی عارف به حديث بوده و کتب بسياری در زهد و فقه نوشته است. (فهرست ابن‌النديم).

کلمات هم‌قافیه با «مصری»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ری» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید