معنی مصرح

معنی مصرح

9 بازدید
[ مُ صَ‌رْ رَ ] (ع ص) آشکارکرده. هويدا. آشکار. روشن. فاش. بی‌پرده. صريح. بصراحت. (يادداشت مؤلف): امير را آگاه‌ کردند و مصرح بگفتند که کار از دست‌ می‌شود حرکت بايد کرد. (تاريخ بيهقی چ‌ اديب ص‌625). از خويشتن نامه نويس و مصرح بازنمای که ازبرای وزارت تا وی را داده آيد خوانده شده است. (تاريخ بيهقی چ‌ اديب ص‌374). رسولان را باز بايد گردانيد و مصرح بگفت که ميان ما و شما شمشير است‌ و لشکرها ازبرای جنگ فرستاده شده است. (تاريخ بيهقی چ اديب ص‌514). مصرح بگفته‌ بود که خون داماد را طلب بايد کرد و آن‌ ولايت را بخواهد گرفت. (تاريخ بيهقی چ‌ اديب ص‌691). مصرح بگفتيم که مر ما را چندان ولايت در پيش است... می‌بايد گرفت. (تاريخ بيهقی چ اديب ص‌73). اما شرايط نيت‌ در تيمم در نزد ابوحنيفه به اين دليل است که‌ قصد داخل در ماهيت تيمم می‌باشد زيرا در کلمهٔ فتيمموا وجوب قصد و نيت مصرح‌ است. (معارف بهاء ولد ص‌332). - يوم مصرح؛ روز بی‌ابروباد. روز بی‌ميغ. (دستوراللغه نطنزی) (مهذب‌الاسماء). رجوع‌ به مصرح [ مُ صَ‌رْ رِ ] شود.
[ مُ صَ‌رْ رِ ] (ع ص) کسی که آشکار سخن می‌گويد. (ناظم‌الاطباء). آنکه گشاده و روشن سخن گويد. (از منتهی الارب). - يوم مصرح؛ روز بی‌ابروباد. (منتهی‌ الارب) (ناظم‌الاطباء) (آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «مصرح»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رح» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید