معنی مصدق
10 بازدید
[ مِ دَ ] (ع اِ) دلاور راستحمله. (منتهی الارب): شجاع ذومصدق؛ دلير بيباک &{$21003$}و بیپروا. (ناظم الاطباء). شجاع ذومصدق، دلاور است. (آنندراج). مَصْدَق. (منتهی الارب). || جواد ذومصدق؛ اسب راستتک و راستروش. کأنه ذوصدق فيما يعده من ذلک. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). مَصْدَق. (منتهی الارب).[ مَ دَ ] (ع اِ) مِصْدَق. (ناظم الاطباء). رجوع به مِصْدَق شود.[ مُ صَدْ دِ ] (ع ص) صدقاتگيرنده. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). صدقهستاننده. ج، مصدقون. (مهذبالاسماء). فراهمآورندهٔ زکوه و صدقه. جابی. عامل. ساعی. فراهمآورندهٔ صدقه. صدقهستاننده. (يادداشت مؤلف). و رجوع به تاج العروس ج6 ص406 شود. || تصديقکننده و آنکه تصديق کند ديگری را و گواهی دهد صداقت و راستی ديگری را. (ناظم الاطباء). برراستدارنده. (مهذب الاسماء). تصديق کنندهٔ چيزی يا کسی. گواهیکنندهٔ راستی چيزی يا کسی را. (از يادداشت مؤلف). راستگویدارنده کسی را. ضد مکذب. (آنندراج). مؤيد. تأييدکننده. آنچه موجب تصديق گردد: بالجمله سادات عظام را که ذريهٔ طيبين و طاهرينند معزز و گرامی داشته در توقير و احترام ايشان مبالغهٔ عظيم میفرمودند مصدق اين مقال تعظيم و توقير زياده از حد اعتدال سادات اسکويهٔ تبريز است. (عالمآرا ج1 ص143). || باورکننده. || مقوم. ارزياب خبره. ج، مصدقين.[ مُصْ صَدْ دِ ] (ع ص) صدقهکننده. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). متصدق. صدقهدهنده. ج، مصدقون. (مهذبالاسماء): {/Bإِنَّ اَلْمُصَّدِّقِينَ وَ اَلْمُصَّدِّقََاتِ وَ أَقْرَضُوا اَللََّهَ قَرْضاً حَسَناً يُضََاعَفُ لَهُمْ وَ لَهُمْ أَجْرٌ کَرِيمٌ 1-1557:18/}(قرآن 57/18)؛ همانا مردان تصديقکننده و زنان تصديقکننده و وامدهندگان به خدا وامی نيکو افزوده شود بر ايشان و ايشان راست مزدی ارجمند. و رجوع به تاج العروس ج6 ص406 شود.[ مُ صَدْ دَ ] (ع ص) استوار. (يادداشت مؤلف). محقق. تصديقشده. به راستی گواهیشده: ور گواهی به چار حد جهان بگذراند مصدقش دانند. خاقانی. - سواد مصدق؛ رونوشت مصدق. سواد و رونوشت بهگواهیرسيده. (از يادداشت مؤلف). - مصدق داشتن؛ تصديق کردن. به درستی آن گواهی دادن. به راستی و به درستی پذيرفتن. باور کردن: خدای را به يگانی بدان و از پس او به هرچه گفت رسول ورا مصدق دار. ناصرخسرو. فلان روز در حضرت حکايتی بگفتم که مرغی آتشخوار ديدهام مصدق نداشتند و از آن استبداعی بليغ رفت. (مرزباننامه ص137). فیالجمله بر انتساب او به اسماعيلبن جعفر تکذيب کردند و مصدق نداشتند. (تاريخ جهانگشای جوينی). تو گر دعوی کنی پرهيزگاری مصدق دارمت واللََّهاعلم.سعدی. - || باور داشتن. || مصوَّب. مصوَّبه۱.[ مُ صَدْ دِ ] (اِخ) دکتر محمد (ارديبهشت 1258 هـ . ش. -يکشنبه 14 اسفند 1345 هـ . ش.). پدرش ميرزا هدايتاللََّه وزير دفتر استيفاء دوران ناصری و از مردان تجددطلب و پيرو اميرکبير و از معاريف آشتيان و مادرش ملکتاجخانم نجمالسلطنه بنيانگذار بيمارستان نجميهٔ طهران دختر فيروزميرزا پسر عباسميرزای وليعهد فرزند فتحعلیشاه قاجار بود. پس از تحصيلات متداول زمان در 1275 هـ . ش. هنگامی که هفده سال بيش نداشت تصدی استيفای خراسان به وی محول گشت. از 1281 هـ . ش. قسمتی از اوقات خود را در خدمت استادان زمان صرف فراگرفتن دانشهای جديد کرد. در مدرسهٔ سياسی که تازه داير شده بود به تحصيل پرداخت و با جنبش مشروطه زندگی سياسی خود را آغاز کرد. در صدر مشروطه جهت تحقق بخشيدن به آرمانهای سياسی خود در بيستوپنجسالگی به تشکيلات «جامع آدميت» پيوست که جمعيتی بود متشکل از روشنفکران طرفدار استقلال و آزادی ايران، اما بمرور در روش آن تشکيلات به سبب رخنه کردن عواملی مخالف در لباس موافق دگرگونی پيدا شد و مصدق که روش انحرافی « جامع آدميت» را مغاير فلسفهٔ سياسی خود يعنی سياست موازنهٔ منفی ديد، از عضويت آن استعفا کرد و با تجربهٔ اندوخته از آن جمع به اتفاق پسرعمش مرحوم حسن مستوفیالممالک و ديگر آشتيانيها و تفرشيها و گرکانيهای مقيم تهران انجمنی برای دفاع از آزادی و استقلال بنام « مجمع انسانيت» تشکيل داد. مصدق در دورهٔ اول به نمايندگی اصفهان در مجلس شورای ملی انتخاب شد، اما چون سنش کمتر از سی سال بود به مجلس نرفت. پس از خاتمهٔ مشروطهٔ اول در دورهٔ استبداد صغير جهت ادامهٔ تحصيل رهسپار اروپا گرديد و دو سال در مدرسهٔ علوم سياسی پاريس مشغول تحصيل شد و بعد از مراجعت به ايران به سبب بيماری، بار ديگر عازم سويس گشت و از دانشگاه نوشاتل آنجا درجهٔ دکتری حقوق و از کانون وکلای دادگستری نوشاتل جواز وکالت گرفت. پس از مراجعت به ايران بنابه دعوت ولیاللََّهخان نصر رئيس مدرسهٔ علوم سياسی به تدريس پرداخت و در همين دوران کتاب «دستور محاکم حقوقی» را برای تدريس در آن مدرسه نوشت و نيز رسالهای بهنام «کاپيتولاسيون ايران» تحرير کرد و به اتفاق عدهای به انتشار مجلهٔ علمی مبادرت ورزيد. همزمان با انتخابات دورهٔ سوم مجلس شورای ملی به دعوت شادروان علامه دهخدا به فعاليت در حزب اعتدالی که از احزاب مترقی زمان جنبش مشروطيت به حساب میآمد، پرداخت. در 1294 هـ . ش. به عضويت کميسيون تطبيق حوالجات وزارت ماليه که برای نظارت در امور ماليه از طرف مجلس سوم منتخب بودند، برگزيده شد. در سال 1296 هـ . ش. معاون وزارت دارائی و رئيس ادارهٔ کل محاسبات گرديد و تا 1297 در اين سمت باقی ماند و با تشکيل دادگاهی عدهای از مقامات عالیرتبه را به محاکمه کشيد و از خدمت منفصل کرد، ازاينروی مخالفان در کابينهٔ مستوفیالممالک با تهديد مانع معرفی شدن وی به عنوان وزير ماليه شدند. در زمان کابينهٔ قرارداد وثوقالدوله به اروپا رفت. در کابينهٔ بعد، مشيرالدوله او را به سمت وزير دادگستری برگزيد اما به درخواست مردم فارس به جای اين سمت به عنوان والی (استاندار) در آن ايالت منصوب گرديد. در تاريخ دهم اسفندماه 1299 سيدضياءالدين طباطبائی رئيسالوزراء وقت طی تلگرافی از مصدقالسلطنه تقاضای همکاری و ادامهٔ استانداری فارس کرد اما او به اين تقاضا پاسخی نداد و برکناری خود را از سمت استانداری طی تلگرافی به احمدشاه قاجار اطلاع داد و از شيراز خارج گرديد و تا سقوط کابينهٔ سيدضياءالدين در چهارمحال بختياری ماند. در کابينهٔ بعد که قوامالسلطنه تشکيل داد به وزارت دارائی منصوب گرديد و در اين سمت به اصلاحاتی اساسی دست زد که متکی بر سه اصل بود: 1 -موازنهٔ بودجه (تنظيم نخستين بودجهٔ منظم دوران مشروطيت). 2 -رسيدگی به سوابق کارمندان ماليه و برکنار داشتن عوامل نادرست. 3 - تنظيم لايحهٔ تشکيلات و پيشنهاد آن به مجلس شورای ملی. پس از سقوط کابينهٔ قوام به اصرار مشيرالدوله نخستوزير بعدی از بيستوهشتم بهمن 1300 تا تيرماه 1301 والی آذربايجان گرديد و در خرداد 1302 در کابينهٔ مشيرالدوله به وزارت امور خارجه {P(1).++21++vuorppA - P}{$21004$}<53064013012100401>... منصوب گرديد. با سقوط کابينهٔ مشيرالدوله از قبول پست وزارت در کابينهٔ سردارسپه تن زد. در انتخابات تهران به نمايندگی دورهٔ پنجم مجلس شورای ملی برگزيده شد. خطمشی سياسی دکتر مصدق از بدو زندگی سياسی تا پايان عمر به گفتهٔ خود وی در سياست داخلی به «برقراری اصول مشروطيت و آزادی» و در سياست خارجی بر «سياست موازنهٔ منفی» استوار بود. وی با تغيير سلطنت سخت مخالف بود و عقيده داشت که سردارسپه در سمت نخستوزيری بهتر میتواند به کشور خدمت کند تا در مقام سلطنت. ازاينرو در مجلس پنجم نطقهای مستدل در اين زمينه ايراد کرد. سردارسپه پس از رسيدن به سلطنت ميل داشت کليهٔ کسانی را که از جانب مردم حمايت میشوند به صورتی وارد دولت سازد، از جمله به دکتر مصدق پيشنهاد نخستوزيری کرد، ولی او از قبول اين سمت سر باززد. پس از اتمام دورهٔ ششم مجلس چون زمينه را برای فعاليت سياسی و پارلمانی مساعد نديد از سياست کنارهگيری کرد و برای جلوگيری از هر حادثه از اقامت در شهر صرفنظر کرد و به احمدآباد ملک شخصی خود (ميان طهران و قزوين) رفت و تا سال 1315 هـ . ش. در آنجا به امور کشاورزی پرداخت. در تيرماه 1319 هـ . ش. او را به بيرجند منتقل و زندانی کردند اما چون بيمار شد، به پايمردی وليعهد وقت دستور دادند از آنجا به احمدآباد بازگردد و تحت نظر بماند و اين حال تا شهريورماه 1320 هـ . ش. باقی بود. پس از آزادی نيز بيشتر اوقات خود را در احمدآباد میگذرانيد تا آنکه از طرف مردم طهران در شانزدهم آذرماه 1322 هـ . ش. به عنوان نمايندهٔ اول در دورهٔ چهاردهم به مجلس شورای ملی رفت. در دیماه 1324 هـ . ش. مجلس شورای ملی به ابتکار و پيشنهاد وی با درخواست انگليس و امريکا داير به تشکيل کميتهٔ سهنفری مرکب از نمايندگان شوروی و امريکا و انگليس دربارهٔ سرنوشت آذربايجان به مخالفت برخاست و دولت را از تسليم به دخالت خارجيان در امور داخلی ايران برحذر داشت. در انتخابات دورهٔ پانزدهم مجلس شورای ملی، با همهٔ مبارزات شديد به همراه دانشجويان و بازاريان و قاطبهٔ مردم تهران و تحصن در دربار آزادی انتخابات تأمين نگرديد و وی به مجلس نرفت، اما اقليتی در همان مجلس پديد آمد که با برخورداری از پشتيبانی معنوی دکتر مصدق از تصويب قرارداد الحاقی نفت معروف به قرارداد «گس -گلشائيان» جلوگيری کرد. در انتخابات دورهٔ شانزدهم، و تحصن مجدد در دربار به همراهی گروهی از مردم و برخی کانديداهای تهران توفيق ابطال انتخابات طهران را به دست آورد و در نتيجه اکثر وکلای طهران از اعضاء جبههٔ ملی انتخاب شدند و او به عنوان وکيل اول طهران بار ديگر وارد مجلس شورای ملی شد. در اين دوره ابتدا به عضويت و سپس به رياست کميسيون نفت انتخاب گرديد و با ياری و همراهی وکلای جبههٔ ملی «فراکسيون وطن» را تشکيل داد و قانون ملی شدن صنعت نفت را نخست به تصويب کميسيون نفت و سپس در تاريخ 24 اسفند 1329 به تصويب مجلس شورای ملی رسانيد که پس از تصويب مجلس سنا در 29 اسفند 1329 جنبهٔ قانونی يافت. روز ششم ارديبهشتماه 1330 دولت علاء که پس از کشته شدن سپهبد رزمآرا روی کار آمده بود استعفا کرد و مجلس در جلسهٔ خصوصی به زمامداری دکتر مصدق ابراز تمايل کرد و روز 12 ارديبهشتماه 1330 کابينهٔ دکتر مصدق به مجلس معرفی گرديد. دولت انگليس به حمايت از شرکت سابق نفت و پس از تهديد با فرستادن ناوگان جنگی به ديوان داوری لاهه و شورای امنيت شکايت برد. دکتر مصدق در شورای امنيت حاضر گرديد و از حقانيت ايران و نهضت ملی آن دفاع کرد. شورای امنيت شکايت دولت انگليس را مسکوت گذارد تا ديوان داوری لاهه به شکايت اولی رسيدگی و راجع به صلاحيت خود اظهارنظر کند. دکتر مصدق در خرداد 1331 به لاهه رفت و در ديوان داوری لاهه نطقی ايراد کرد که دادگاه روز 30 تيرماه 1331 رأی به عدم صلاحيت خود برای رسيدگی به دعوای انگليس داد. حتی قاضی انگليسی ديوان نيز رأی به نفع ايران صادر کرد و ايران به همت و درايت دکتر مصدق در محاکم بينالمللی پيروز گرديد. دکتر مصدق در سال 1951 م. از طرف مجلات امريکا مرد سال شناخته شد. روز اول دیماه 1330 دولت وی اوراق قرضهٔ ملی منتشر کرد و مردم خريد آن را به جان پذيرا شدند. در بهمنماه همان سال کنسولگريها و شعب شورای فرهنگی بريتانيا را بست و سرانجام در 30 مهرماه 1331 با آن دولت قطع رابطه کرد. در روزهای آخر تيرماه چون شاه با واگذاری پست وزارت جنگ به تصدی وی موافقت نشان نداد ناگزير استعفا کرد و قوامالسلطنه عهدهدار رياست وزرائی گرديد، اما بلافاصله مردم قيام خونباری کردند و در روز سیام تيرماه دولت قوام ناگزير از کنارهگيری گرديد و دکتر مصدق بار ديگر با تصدی داشتن وزارت جنگ (وزارت دفاع ملی) نخستوزير گشت. وی از مجلس تقاضای اختيارات کرد تا در اسرع وقت لوايحی را که مفيد و لازم تشخيص میدهد تصويب و به موقع اجرا بگذارد، سپس در زمانی معين برای تصويب نهايی به مجلس تقديم کند. مجلس نخست اختياراتی به مدت شش ماه به وی تفويض کرد و در پايان آن مدت مجدداً با تصويب قانون ديگری اختيارات يکساله داد. دکتر مصدق بر طبق قانون اختيارات ششماهه و يکساله قوانين متعدد (حدود 80 لايحه) دربارهٔ مسائل مختلف کشوری به تصويب رسانيد که اجرای سريع آنها در زمينهٔ تأمين رفاه و آسايش عمومی و رفع فساد و اصلاح امور دادگستری و دارائی و امور مالی و مالياتی و تعديل بودجه و تأمين مسکن و امور بهداشتی و نظامی و اجتماعی و بيمه و تأمين آزادی قلم گامهای بلندی محسوب بود. در 25 آذر تأسيسات تلفنی را ملی اعلام کرد و در همان موقع به مخالفت با تجديد قرارداد شيلات &{$21005$}شمال با دولت شوروی برآمد و شيلات را نيز ملی اعلام نمود. در مردادماه 1332 برای انحلال مجلس شورای ملی و تجديد انتخابات رفراندم کرد و قاطبهٔ مردم رأی به انحلال مجلس دادند. روز بيستوپنجم مردادماه 1332 توطئه يا کودتايی از سوی دربار صورت گرفت که با شکست مواجه شد و شاه از ايران گريخت. روز 28 مرداد کودتای ديگری با نقشه و کمک و پول بيگانگان به وسيلهٔ دشمنان آزادی و ايران انجام شد و شاه به ايران برگشت. دولت دکتر مصدق پس از حدود بيستوهشت ماه زمامداری ساقط گرديد و او و يارانش را برای محاکمه به دادگاه نظامی بردند، اما او دادگاه را صالح برای محاکمه نمیدانست و پيوسته با عنوان نخستوزير قانونی از خود دفاع میکرد. سرانجام دادگاه نظامی نهائی او را به سه سال زندان محکوم کرد و چون دوران زندان سر آمد به احمدآباد تبعيد شد و تا کمی قبل از پايان عمر آنجا تحتنظر و ممنوعالملاقات بود و جز تنی چند از خويشان کسی حق ديدار او را نداشت. در اواخر آذرماه 1345 به سبب بروز بيماری سرطان در فک و دهان و لزوم معالجه موافقت شد به طهران آورده شود، اما معالجات سودی نداد و سرانجام ساعت شش و سهربع بامداد روز يکشنبه 14 اسفند 1345 هـ . ش. چشم از جهان فروبست. کالبد مردی را که نامی بلند و روشی استوار و آموزنده در ميهنپرستی و آزادگی و همت رهبری داشت در خانهٔ خويش در احمدآباد به خاک سپردند. تأليفات دکتر مصدق نثری ساده و سبکی شيوا دارد و نطقهای سياسی او گرم و پرشور و آموزنده است و قابلپيروی برای نسلهای آينده. وی به نشر علم و دانش کمکهای مادی و معنوی فراوان کرده است. کتابها و نشريات خود را بهرايگان در دسترس مردم قرار میداد و از محل حقوق خود در مجلس ششم به انتشار و پخش رايگان کتاب «تمدن قديم» تأليف فوستل دُ کولانژ فرانسوی به ترجمهٔ نصراللََّه فلسفی پرداخت. کتابخانهٔ شخصی خود را به دانشکدهٔ حقوق هديه کرد و حقوق خود را در دورهٔ چهاردهم مجلس برای خريد کتاب به آن دانشکده داد و برای کتابهای خود غرفهٔ خاصی نخواست. در دورهٔ زمامداری هم حقوقی نگرفت و هزينهٔ دستگاه اداری را نيز در مدتی که در منزل خود بود، خود در تقبل داشت. دستور محاکم حقوقی، کاپيتولاسيون در ايران، مدارک حقوق اسلامی وصيت در مذهب شيعه (پاياننامهٔ دکتری وی)، مسئوليت دولت برای اعمال خلاف قانون، قاعدهٔ عدم تسليم مقصرين سياسی، حقوق پارلمانی در ايران و اروپا، اصول و قواعد قوانين ماليه در ممالک خارجه و ايران از جمله تأليفات اوست. مقالات و نطقها و دفاعيات وی را نيز به صورت کتاب درآوردهاند که از آن جمله است: دکتر مصدق و نطقهای تاريخی او در دورهٔ پنجم و ششم تقنينيه، سياست موازنهٔ منفی در مجلس چهاردهم، نطقها و مکتوبات دکتر مصدق در دورهٔ پنجم و ششم و شانزدهم مجلس و در دوران نخستوزيری و جريان محاکمات دکتر مصدق و غيره. برای اطلاع بيشتر از احوال و گفتار و خدمات ارزندهٔ وی رجوع شود به: دکتر محمد مصدق (حسين مکی)، سياست موازنهٔ منفی (حسين کیاستوان)، القاموس السياسی (ذيل مصدق)، يادی از مصدق (عبداللََّه راستگو)، صورت مذاکرات مجلس شورای ملی، مصدق و نهضت ملی ايران و جنبش ملی شدن صنعت نفت ايران و کودتای 28 مرداد 1332 (غلامرضا نجاتی).
کلمات همقافیه با «مصدق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دق» برای سرودن شعر