معنی مصداق
6 بازدید
[ مِ ] (ع اِ) آلت صدق چيزی. (ناظم الاطباء). آله صدق. (منتهی الارب) (غياث) (آنندراج). چيزی که صدق ديگری از او دريافت شود. نمونه. (يادداشت مؤلف). || گواه. (ناظم الاطباء) (غياث) (آنندراج). حجت. آثار چيزی که دليل راستی باشد. گواه راستی. دليل راستی سخن. (ناظم الاطباء) (غياث) (آنندراج). شاهد. آنچه بر راستی آن دلالت کند. (از تعريفات جرجانی). || گواهی (غياث) (آنندراج). || چيزی که مردم آن را راست دارند. (غياث) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || موافق چيزی. (ناظم الاطباء) (از غياث). مجازاً آنچه موافق چيزی باشد. (آنندراج). مطابق. موافق آنچه منطبق بر امری گردد. ج، مصاديق. (يادداشت مؤلف): «بسا قالی که از بازيچه برخاست چو اختر میگذشت آن قال شد راست.» مصداق حال خواجهٔ مذکور گشت. (عالمآرا ج1 ص159). || (اصطلاح منطق) موجودی خارجی که مفهوم بر آن صدق کند مثلاً: زيد و عمرو و بکر مصداقهای مفهوم «انسان» هستند. ج، مصاديق. رجوع به مفهوم شود.
کلمات همقافیه با «مصداق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اق» برای سرودن شعر