معنی مصبح
6 بازدید
[ مُ بِ ] (ع ص) صبحکرده. به صبح درآمده. بامدادکرده. به بامداد درآمده. (يادداشت مؤلف).[ مُ بَ ] (ع مص) صبح کردن و بامداد کردن، چنانکه گويند: امسينا ممسی؛ يعنی شام کرديم. (ناظم الاطباء). بامداد شدن. (تاج المصادر بيهقی). || (اِ) بامداد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || جای بامدادی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). جای صبح کردن: قال الحمد للََّهممسانا و مصبحنا بالخير. (ناظم الاطباء). جای بام ديدن. (مهذب الاسماء). || هنگام و وقت بامدادی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). وقت بام. (مهذب الاسماء).[ مَ بَ ] (ع اِ) جای صبح کردن. || هنگام صبح کردن. (ناظم الاطباء).[ مِ بَ ] (ع اِ) کاسهٔ بزرگ. (منتهی الارب) (آنندراج). کاسهٔ بزرگ که بدان صبوحی کنند. ج، مصابح. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مصبح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بح» برای سرودن شعر