معنی مصب
7 بازدید
[ مَ صَبب ] (ع اِ) موضع ريختن آب. ج، مَصابّ. (ناظم الاطباء). جای ريختن آب و غيره. (غياث). آنجا که رود و آبشار و جز آن فروريزد. پای، مصب رود. آنجا که رود وارد دريا يا درياچه میشود. آنجا که آب رودی به دريا يا درياچه فروريزد. مصب رود اردن بحرالميت است. (يادداشت مؤلف). ج، مصاب. (ناظم الاطباء).[ مُ صِبب ] (ع ص) در نشيب درآينده. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «مصب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «صب» برای سرودن شعر