معنی مصامده
4 بازدید
[ مَ مِ دَ ] (اِخ) مصموديان. قبيلهای از قبايل بربر مغرب. گويند محمدبن تومرت مؤسس دولت بنیعبدالمؤمن از اين قبيله است. (از قاموس الاعلام ترکی). ناصرخسرو سرزمين مصامده را آن سوی ولايت نوبه و در جنوب مصر داند و گويد: اگر از مصر به جانب جنوب بروند و از ولايت نوبه بگذرند به ولايت مصامده رسند و آن زمينی است علفخوار عظيم و چهارپای بسيار و مردم سياهپوست درشتاستخوان غليظ باشند و قویترکيب و از آن جنس در مصر لشکريان بسيار باشند، صورتهای زشت و هياکل عظيم. ايشان را مصامده گويند، پياده جنگ کنند به شمشير و نيزه، و ديگر آلات کار نتوانند فرمود. (سفرنامه چ 3 دبيرسياقی ص74). جای ديگر هنگام برشمردن اجناس لشکريان سلطان مصر گويد: گروهی را مصامده میگفتند، ايشان سياهانند و از زمين مصموديان باشند و گفتند بيستهزار مردند. (سفرنامه ايضاً ص83).[ مُ مَ دَ ] (ع مص) صماد. به شمشير زدن يکديگر را. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «مصامده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر