معنی مصادقت
4 بازدید
[ مُ دَ / دِ قَ ] (از ع، اِمص) مصادقه. خلت. دوستی. دوستی ورزيدن با يکديگر: در آبگيری دو بط و سنگپشتی... به حکم مجاورت دوستی و مصادقت داشتند. (کليله و دمنه). ايلکخان... پيش محمود به حکم مصاهرت و مصادقت که از جانبين سلسلهٔ وداد و اتحاد منعقد بود، کتبی فرستاد... (سلجوقنامه ص11). به شرايط موافقت و مصادقت در تحری مراضی و توخی مطالب و مباغی آن حضرت قيام نمودی. (ترجمهٔ تاريخ يمينی ص46). حال موافقت و مصادقت ميان سلطان و ايلکخان قائم بود. (ترجمهٔ تاريخ يمينی ص292). چون کيوکخان را به خانی برداشتند سبب مصادقتی که داشت باييسو که پسر صلبی جغتای بود. (تاريخ جهانگشای جوينی). ميان ايشان مصادقتی و مصافاتی از روی آنک... حاصل آيد. (تاريخ جهانگشای جوينی). يکی بود از امرای گورخان... با او از قديم مصادقت و مصافاتی تمام داشت. (تاريخ جهانگشای جوينی). اسباب موافقت و مصادقت به نظام پيوست. (ترجمهٔ تاريخ يمينی ص273). || راستی از دو سوی. (يادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «مصادقت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قت» برای سرودن شعر