معنی مصادف

معنی مصادف

5 بازدید
[ مُ دِ ] (ع ص) آنکه می‌يابد کسی را و ملاقات می‌کند. (ناظم الاطباء). يابنده و بيننده. (آنندراج) (منتهی الارب). روبروشونده. برخوردکننده. راست‌آينده با کسی در راهی. - مصادف شدن؛ ديدار کردن. به هم‌ رسيدن. برخورد کردن. روبرو شدن. با هم‌ ملاقات و ديدار کردن. (از ناظم الاطباء). دچار خوردن. - || ناگهان يافتن. (ناظم الاطباء). - || تصادف کردن. مصادف آمدن. برخورد کردن. برخوردن. تلاقی کردن در زمان واحد، چنانکه مصادف شدن عيد فطر با جمعه، يا عيد قربان با جمعه و نوروز. (از يادداشت مؤلف). || دچارشده و مقابل‌گشته. || به‌هم‌رسيده. || به‌هم‌برخورده. || يافت‌گرديده. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «مصادف»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دف» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید