معنی مصاد
6 بازدید
[ مَ ] (ع اِ) پشتهٔ بلند. || بالای کوه. ج، امصده، مُصدان. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). بلندی سر کوه. (مهذبالاسماء). || سختتر و استوارتر جای از کوه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || معقل. ج، امصده. مصدان. (ناظم الاطباء). و رجوع به معقل شود.[ ] (اِخ) ابن ربيعهبن الحارث. از شجعان عرب است و از مبارزان در واقعهٔ «يومالمنفعه يا يوم کلاب ثانی». رجوع به العقدالفريد ج6 صص83 -85 شود.[ ] (اِخ) ابن عبدالملک. برادر اکدر است و در غزوهٔ دومهالجندل به روزگار پيامبر اسلام حاضر بوده است. رجوع به امتاعالاسماع ص465 شود.[ ] (اِخ) ابن يزيد نعيم. برادر شبيب خارجی و از شجاعان است و در بيشتر جنگها با برادر بود و بر در کوفه به دست خالدبن عتاب رياحی کشته شد. (الاعلام زرکلی ج3 ص1041).
کلمات همقافیه با «مصاد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر