معنی مشک زمين
5 بازدید
[ مُ / مِ کِ زَ ] (ترکيب اضافی، اِ مرکب) گياهی است بغايت خوشبوی، و آن را به عربی سعد گويند، و مشکک زمينی هم میگويند. (برهان). گياهی است خوشبوی. (انجمن آرا). سعد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (الابنيه چ دانشگاه صص27-95). مشکک. (فرهنگ رشيدی). تاپالاق. (يادداشت مؤلف). گياهی است۶ از تيرهٔ جگنها که دارای ساقهٔ زيرزمينی بسيار خوشبوی و معطر است و بطور خودرو در مزارع میرويد. سعد. سعد کوفی. طپلاق. تپلاق. مشت. مشکک. قرقرون. مشک زيرزمين. (فرهنگ فارسی معين): {P(1) .aninaC .R - P}{P(2) -وشکدانه. P}{P(3) -وشناندانه. P}{P(4) .(لاتينی) sutahcsoM .suhcsomlebA - P}{P(5) -در شاهنامهٔ فردوسی چ بروخيم ص2253: پشتی پلنگ. P}{P(6) sugnoL .C .suidab surepyC - (لاتينی). P}&{$20965$}زآهوی اين خاک مجوئيد مشک بار امان نيست در اين شاخ خشک قاعدهای نيست برون از خلل مشک زمين گشت به پشکل بدل. ضياءالدين نخشوی (از انجمن آرا). و رجوع به مشکک شود.
کلمات همقافیه با «مشک زمين»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ين» برای سرودن شعر