معنی مشکينجعد
5 بازدید
[ مُ / مِ جَ ] (ص مرکب) سياهگيسوی. که موی و گيسوی تابدارش چون مشک به رنگ و به بوی باشد: چو مشکينجعد شب را شانه کردند چراغ روز را ديوانه کردند.نظامی.
کلمات همقافیه با «مشکينجعد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عد» برای سرودن شعر