معنی مشکور
6 بازدید
[ مَ ] (ع ص) پسنديده و ستوده. (غياث) (آنندراج). مقبولشده در درگاه خدایتعالی جل شأنه. سپاس داشته شده و ستايش شده و ستوده شده و شکر کرده شده و سزاوار ستايش و سپاس و حمد و پسنديده و پذيره و مقبول و خوشآيند. (ناظم الاطباء): {/Bوَ مَنْ أَرََادَ اَلْآخِرَهَ وَ سَعیََ لَهََا سَعْيَهََا وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولََئِکَ کََانَ سَعْيُهُمْ مَشْکُوراً. 1-1517:19/}(قرآن 17/19). کريمطبعی آزادهای خداوندی که خلق يکسر از او شاکرند و او مشکور. فرخی. مگر باری ز من خشنود گردد بود در کار من سعی تو مشکور.فرخی. گر تو سوی سور ميروی، رو روزت خوش باد و سعی مشکور. ناصرخسرو. ای به هر فضل ذات تو ممدوح وی به هر خير سعی تو مشکور.مسعودسعد. گرچه گفتار من بلند آمد او بدان نزد خلق مشکور است. مسعودسعد (ديوان ص44). موقع منت اندر آن هرچه مشکورتر باشد. (کليله و دمنه). او در اطفای آن جمره و تسکين فتنه آثار مأثور و مساعی مشکور نمود. (ترجمهٔ تاريخ يمينی چ 1 تهران ص437). از مساعی حميد و مآثر مرضی و مشکور... (سندبادنامه ص7). || (اصطلاح علم حديث) هرگاه در مورد راوی به کار رود مفيد مدح است، و بعضی گفتهاند مشعر بر موثوق بودن اوست.
کلمات همقافیه با «مشکور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر