معنی مشکريز
5 بازدید
[ مُ / مِ ] (نف مرکب) مشکريزنده. مشکپاش. مشکافشان. خوشبویسازنده: درّبار و مشکريز و نوشطبع و زهرفعل جانفروز و دلگشا و غمزدا و لهوتن. منوچهری (ديوان چ دبيرسياقی چ 1 ص65). گيرم که آتش سده در جان ما زدی زآن مشکريز شاخ چليپا چه خواستی؟ خاقانی (ديوان چ سجادی ص535). هوا از لطافت در او مشکريز زمين از نداوت در او چشمهخيز.نظامی. پندارم آهوان تتارند مشکريز ليکن به زير سايهٔ طوبی چريدهاند.سعدی.
کلمات همقافیه با «مشکريز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «يز» برای سرودن شعر