معنی مشک‌رنگ

معنی مشک‌رنگ

5 بازدید
[ مُ / مِ رَ ] (ص مرکب) سياه و به رنگ مشک. (ناظم الاطباء): بيامد شب و چادر مشک‌رنگ‌ بپوشيد تا کس نيايد به جنگ. فردوسی (شاهنامه چ بروخيم ص‌1323). چو خورشيد برزد ز خرچنگ چنگ‌ بدرّيد پيراهن مشک‌رنگ. فردوسی (شاهنامه ايضاً ص‌918). چو پيدا شد آن چادر مشک‌رنگ‌ ستاره بر او همچو پشت پلنگ‌۵.فردوسی. شبی مشک‌رنگ و دراز و مجاور چو زلفين و ميعاد هجران دلبر. ناصرخسرو (ديوان چ تقوی ص‌149). زآن زلف مشک‌رنگ نسيمی به ما فرست‌ يک موی سربه‌مهر به دست صبا فرست. خاقانی (ديوان چ سجادی ص‌559). سوخت شب مشک‌رنگ زآتش خورشيد و برد نکهت باد سحر قيمت عود قمار.خاقانی. دشمن توست اين صدف مشک‌رنگ‌ ديده پر از گوهر و دل پرنهنگ.نظامی. || از اسمای معشوق است. (آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «مشک‌رنگ»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نگ» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید