معنی مشکدم
5 بازدید
[ مُ دَ / دُ ] (اِ مرکب) نام مرغکی سياهرنگ و خوشآواز. (انجمن آرا) (آنندراج) (جهانگيری). جانوری باشد سياهرنگ در غايت خوشآوازی. (برهان). مرغی است سياهرنگ و خوشآوازه. (فرهنگ رشيدی). مرغی سياهرنگ در غايت خوشآوازی. (ناظم الاطباء): همه جويباران پر از مشکدم بسان گل تازه شد می به خم. فردوسی (شاهنامه چ بروخيم ج7 ص2153). پراکنده با مشکدم سنگخوار خروشان به هم سارک و لالهسار. اسدی (از فرهنگ رشيدی).[ مُ / مِ دُ ] (ص مرکب) سياهدُم. (از فهرست ولف). صفت اسب که دمی سياه همچون مشک دارد: نشست از بر ابلق مشکدم جهنده سرافراز روئينهسم. فردوسی (شاهنامه چ بروخيم ص2684). سخنهاش بشنيد بهرام گرد عنان ابلق مشکدم را سپرد. فردوسی (شاهنامه ايضاً ص2688). سيهچشم و گيسوفش و مشکدم پریپوی و آهوتک و گورسم.اسدی.[ مُ / مِ دَ ] (ص مرکب) که دمش چون مشک خوشبوی باشد. که نفسش معطر و دلپذير باشد: دجله ز زلفش مشکدم، زلفش چو دال دجله خم نازک تنش چون دجله هم، کشکش خرامان ديدهام. خاقانی (ديوان چ سجادی ص453).
کلمات همقافیه با «مشکدم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دم» برای سرودن شعر