معنی مشکدانه
4 بازدید
[ مُ / مِ نَ ] (معرب، اِ مرکب) مشکدان و آوندی که در آن مشک نهند: کان لعلیبن الحسين (ع) مشکدانه۲ من رصاص معلقه فيها مسک فاذا اراد ان يخرج و لبس ثيابه تناولها۳ و اخرج منها فمسح به. (يادداشت مؤلف).[ مُ / مِ نَ / نِ ] (اِ مرکب) دانهای خوشبو که سوراخ کرده زنان در هار يعنی گردنبند کشند. (از آنندراج) (از انجمن آرا) (از جهانگيری). دانهای باشد خوشبوی که آن را سوراخ کنند و برشته کشند. (برهان) (ناظم الاطباء). دانههای خطمی معطر۴ که سياهرنگ و به اندازهٔ عدسی است و بسيار خوشبو ميباشد. (فرهنگ فارسی معين). حبهالمسک. (يادداشت مؤلف): آن خال چو مشکدانه چونست آن چشمک آهوانه چونست.نظامی.[ مُ / مِ نَ / نِ ] (اِخ) نوايی است از موسيقی تصنيف باربد. (آنندراج) (انجمن آرا) (جهانگيری). نام لحن بيستودوم از سی لحن باربد. (برهان) (ناظم الاطباء). نام لحنی از لحن باربد. (فرهنگ رشيدی). بعضی فرهنگها آن را لحن بيست و دوم از سی لحن باربد دانسته ولی به ترتيبی که نظامی در خسرو و شيرين آورده، لحن دهم از سی و يک لحن باربد میشود. (فرهنگ فارسی معين): چو برگفتی نوای مشکدانه ختن گشتی ز بوی مشکخانه.نظامی.
کلمات همقافیه با «مشکدانه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر