معنی مشکاندود
3 بازدید
[ مُ / مِ اَ ] (نمف مرکب) مشکاندوده. به مشک پوشيده. معطر و خوشبوی شده: جعد پردهپرده در هم همچو چتر آبنوس زلف حلقهحلقه بر هم همچو مشکاندود نای. منوچهری. جگرها ديد مشکاندود کرده طبرزدهای زهرآلود کرده.نظامی.
کلمات همقافیه با «مشکاندود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر