معنی مشيمه
6 بازدید
[ مَ مَ ] (ع اِ) (از «شیم») آتون، و آن پوستی است که بچه در وی باشد در رحم. ج، مشيم، مشايم. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). پوست رقيق که بر بچه وقت ولادت پيچيده میباشد. (غياث). آن پوست {P(1) -اين معنی در اقربالموارد و معجم متناللغه و محيطالمحيط ذيل مَشيع آمده است. رجوع به مادهٔ بعد شود. P}{P(2) -در ناظم الاطباء به فتح ميم و سکون ياءضبط داده شده و ظاهراً نادرست است. P}{$20984$}که بچه در آن بود. (مهذبالاسماء). غشاء نوزاد انسان است که هنگام تولد با آن از بطن مادر خارج میشود. (از اقرب الموارد). و رجوع به مادهٔ بعد شود. || نام پردهٔ ششم از هفت پردههای چشم. (غياث) (آنندراج). رجوع به مشيميه و مادهٔ بعد شود.[ مَ مَ / مَ مِ ] (از ع، اِ) آتون و مشيمه. (ناظم الاطباء). آتون. بچهدان. ياره. پردهای که بر روی جنين است متصل به پوست تن او و بر روی آن پوستی است که بچه در وی باشد. ج، مَشيم، مَشائم. (يادداشت مؤلف): اندر مشيمهٔ عدم از نطفهٔ وجود هر دو مصورند ولی نامصورند.ناصرخسرو. وز آن پس در مشيمه چونکه افتاد فکندش اوستاد چرخ بنياد.ناصرخسرو. بهر دوباره زادن جانت ز امهات زين واپسين مشيمهٔ ديگر گذشتنی است. خاقانی (ديوان چ سجادی ص528). پردهٔ فقرم مشيمه دست لطفم قابله خاک شروان مولد و دارالادب منشای من. خاقانی (ديوان چ سجادی ص323). جنين را سه غشاء است يکی مشيمه است دوم غشايی است که آن را به تازی لفايفی گويند سيم غشای رقيق است و مماس اوست و اما مشيمه دو تا باشد و هر دو رقيق باشد. (ذخيرهٔ خوارزمشاهی). حکيم بارخدايی که صورت گل خندان درون غنچه ببندد چو در مشيمه جنين را. سعدی. - مشيمهٔ دنيا؛ کنايه از آسمان است. (برهان) (انجمن آرا) (آنندراج). - || کنايه از آفتاب هم هست. (برهان) (آنندراج). - مشيمهٔ شب؛ شب که مانند زنی آبستن است. تشبيه شب به غشائی که کودکان هنگام تولد در آن قرار دارند و آفتاب به کودک: برشکافد صبا مشيمهٔ شب طفل خونين به خاور اندازد.خاقانی. - مشيمهٔ عالم؛ کنايه از آسمان است. (برهان) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). - || در بيت زير کنايه از اين دنيا است: پيوند دين طلب که بهين دايهٔ تو اوست آن دم که از مشيمهٔ عالم شوی جدا. خاقانی (ديوان چ سجادی ص3). - || کنايه از آفتاب هم هست. (برهان) (آنندراج) (از ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مشيمه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مه» برای سرودن شعر