معنی مشيز
5 بازدید
[ مَ ] (اِخ) قريهای است در هيجدهفرسخی کرمان و در آنجا معدن فيروزه است. نام محلی کنار جادهٔ کرمان و سيرجان ميان کاروانسرای خانهکوه و دهکريچ. (يادداشت مؤلف). قصبهٔ مرکزی بخش مشيز شهرستان سيرجان که 1300 تن سکنه دارد و آثار قلعهٔ ويرانی معروف به گواشير در آنجا است: امير شمسالدين جرمايی متوجه امير مبارزالدين شد با اتباع و امير نفطای اوغانی به قلعهای که در حوالی مشيز داشت، رفت. (تاريخ گزيده ص642). از راه راست بگشت و به راه مشيز روی به کرمان نهاد. (تاريخ گزيده ص652). رجوع به مادهٔ بعد شود.[ مُ شَیْ یَ ] (ع ص) برد مشيز؛ چادر خطدار سرخ. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از محيطالمحيط) (از اقرب الموارد). راهراه. مخطط با راههای سرخ. (يادداشت مؤلف).[ مَ ] (اِخ) يکی از بخشهای شهرستان سيرجان که ميان کرمان و سيرجان در فلات مرتفعی که پستترين نقاط آن از 1900 گز (از سطح دريا) مرتفعتر است، قرار دارد. ناحيهای است سردسير و محصولش غلات و فراوردههای شيری است. اين بخش چهار دهستان دارد که عبارتند از: 1- دهستان حومهٔ مشيز، با 50 آبادی و 7805 تن سکنه. 2- دهستان نگار، با 21 آبادی و 1065 تن سکنه. 3- دهستان قلعه عسکر، با 47 آبادی و 6235 تن سکنه. 4- دهستان دهتازيان، با 43 آبادی و 4795 تن سکنه. مرکز بخش هم آبادی مشيز است که در حدود 1300 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافيائی ايران ج8). و رجوع به مادهٔ قبل شود.
کلمات همقافیه با «مشيز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «يز» برای سرودن شعر