معنی مشيد
8 بازدید
[ مَ ] (ع ص) گچکردهشده. (غياث) (آنندراج). اندودهشده از گچ و آهک و جز آن. (ناظم الاطباء). آنچه به گچ اندوده باشند. (از محيطالمحيط) (از اقرب الموارد). || استوار و محکمکردهشده. (غياث) (آنندراج). || بلند و طولانی. (از اقرب الموارد). افراخته. يقال: قصر مشيد؛ ای مرتفع. (ناظم الاطباء). قصر مشيد؛ کاخ بلند و سفيدشده با گچ. (از محيطالمحيط). رفيع:[ مُ شَیْ یَ ] (ع ص) به گچ و چونه محکمکردهشده. (غياث) (آنندراج). شيداندود. اندودشده از گچ و آهک و جز آن. (ناظم الاطباء). شيداندود. (منتهی الارب). بنايی به گچ کرده. (يادداشت مؤلف). || برافراشته و دراز. قال و قول الجوهری: المشيد للجمع غلط و انما لمشيده جمع المشيد - انتهی. يقال: قصر مشيد بالتشديد و التخفيف و بروج مشيده بالتشديد. (منتهی الارب). قصر المشيد؛ ای مرتفع. (ناظم الاطباء). بناء مشيد؛ بناء برافراشته. (مهذبالاسماء). در بنا بمعنی بلند و مطول. يقال: قصر مشيد و قصور مشيده. (از محيطالمحيط). برداشته و بلندکرده (بنا). (يادداشت مؤلف): بنای قصر مشيد آسمان ساخت. (سندبادنامه ص2). و رجوع به مشيَّده شود. || استوار و محکم و افراخته. (ناظم الاطباء). محکم و استوارکرده (بنا). (يادداشت مؤلف). || نزد بلغاء کلامی است که نقطههای حروف منقوطهٔ آن همه در بالا نهاده شود. مثال: گفتم ز غم عشق تو من شاد شوم وز نام خوش تو از غم آزاد شوم. ؟ (کذا فی مجمعالصنايع، از کشاف اصطلاحات الفنون).[ مُ شَیْ یِ ] (ع ص) به گچ و آهک و جز آن محکمکننده. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مشيد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «يد» برای سرودن شعر