معنی مشيح
4 بازدید
[ مُ ] (ع ص) (از «شیح») مرد جد در کارها. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). مرد باکوشش در کار. (ناظم الاطباء). || بر بناء فاعل از باب افعال، رویآورنده بر تو است و دورکننده از پشت سر خود. (شرح قاموس فارسی ص187) (از محيطالمحيط) (از اقرب الموارد). مردی که روياروی شخص و متوجه {P(1) -قرآن 57/28. P}{P(2) .++17++yhsam - P}{P(3).++17++ykhsam - P}{P(4).nhg++19++r - P}{P(5) .++17++yhsam - P}{P(6) .ahsam - P}{P(7).ateram - P}{P(8) .i++19++yhsam - P} {P(9) -در آنندراج مشيت آمده و نادرست است. P}{P(10) -رسمالخط «مشيئه» عربی در فارسی. P}{$20982$}وی باشد و مانع باشد چيزی را که پشت سر او بود. (ناظم الاطباء). || جمل مشيح؛ شتر توانا و سريع و نيز شتر پهن و برآمده سينه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مشيح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «يح» برای سرودن شعر