معنی مشيب.
5 بازدید
[ مَ ] (ع مص) سپيد گشتن موی و پير شدن. (يادداشت مؤلف) (از اقرب الموارد) (از محيطالمحيط). || (اِمص) سپيدی موی و پيری. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). پيری. (دهار). پيری. دومويی. شيب. شيبه. (يادداشت مؤلف): شايد که مرد پير بدين گه شود جوان گيتی بديل يافت شباب از پی مشيب. رودکی.
کلمات همقافیه با «مشيب.»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ب.» برای سرودن شعر