معنی مشوی
4 بازدید
[ مَشْ ویی ]۵ (ع ص) (از «شوو») آنکه او را سنگ خطا کرده باشد. (منتهی الارب) (آنندراج) (از تاج العروس) (از ناظم {P(1) -مرحوم دهخدا اين کلمه را [ مُ شَوْ وِ ]ضبط دادهاند. رجوع به تشويک شود. P}{P(2).(فرانسوی) xuenip++60++ - P}{P(3) -اين کلمه در غياث و آنندراج به صورت«مشئوم» بر وزن مقسوم ضبط شده است. P}{P(4) -رجوع به ميشوم و يادداشت قزوينی درمرزباننامه چ 1317 هـ . ش. ذيل ص269 شود. P}{P(5) -اين ضبط از تاج العروس و منتهی الارباست، ولی در معجم متن اللغه و اقربالموارد و محيطالمحيط [ مُ وا ] ضبط شده است. P}{$20978$}الاطباء) (از محيطالمحيط) (از اقرب الموارد).[ مَشْ ویی ] (ع ص) بريانکرده. (مهذب الأسماء). بريان. (غياث) (آنندراج). بريانشده و برشتهشده. (ناظم الاطباء). سرخکرده. کباب. کبابکرده. برشته. بوداده. بريان. بريانکرده. بريانشده. حنيذ. کبابشده۱. (يادداشت مؤلف): هليلهٔ زرد يک درم و نيم، سقمونيای مشوی سه طسوج. (ذخيرهٔ خوارزمشاهی). رب سيب سه درم، تريد يک درم و نيم، سقمونيا مشوی نيم درمسنگ. (ذخيرهٔ خوارزمشاهی).[ مُشْ ] (ع ص) آنکه گوشت را بريان ميکند و آماده ميکند برای پختن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مشوی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر