معنی مشور

معنی مشور

7 بازدید
[ مِ‌شْ وَ ] (ع اِ) آلت انگبين گرفتن. مشوار مثله. (آنندراج). آلتی که بدان انگبين‌ چينند. ج، مشاور. (ناظم الاطباء). مشوار. آنچه بدان عسل گيرند و آن چوبی است که‌ عسل‌گير با خود دارد. ج، مشاور. (از اقرب‌ الموارد). و رجوع به مشوار شود.
[ مَ ] (ع ص) چيز آراسته. (منتهی‌ الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). چيز آراسته‌ و مزين. || انگبين چيده‌شده و از کندو درآورده‌شده. (ناظم الاطباء).
[ مُ شَ‌وْ وَ ] (ع ص) خجلت‌زده. شرمگين‌: و خدای‌تعالی عذاب از ايشان‌ برداشت. او ندانست که ايشان ايمان آورده‌اند چون بشنيد مشور شد از آن و از خجالت با ميان قوم نشد. (تفسير ابوالفتوح). و رجوع به تشوير شود. || ثوب مشور؛ جامهٔ با گل کاريزه رنگ‌شده. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «مشور»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ور» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید