معنی مشوار
5 بازدید
[ مِشْ ] (ع اِ) آلت انگبين گرفتن. (منتهی الارب) (آنندراج). ج، مشاوير. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به مِشْوَر شود. || درون چيزی و برون آن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). مخبر و منظر: ليس لفلان مشوار؛ ای منظر. (از اقرب الموارد). || آخور يا همان نشخوار است. {P(1) -اين ضبط برهان و آنندراج و ناظمالاطباءاست، ولی در فرهنگ رشيدی و غياث به ضم اول [ مُ شَ ] آمده و در انجمنآرا نامفهوم است. P}{P(2) -شعوری در لسانالعجم ج2 ورق 352 باين کلمه را اسم خاص معرفی کرده و ظاهراً به اعتبار اين بيت شمس فخری: «ز دزد و راهزن اطراف ملک کرده چنانک که محو شد ز کتب نيز نام شنگ و مشنگ» چنين پنداشته است و آرد: «نام راهزن مشهوری است و شنگ هم نام رفيق اوست». P}{P(3) -ضبط دوم از برهان و ناظمالاطباء است،ولی در غياث و رشيدی و آنندراج و انجمنآرا فقط ضبط اول آمده است. P}{P(4) -در فارسی با گاف فارسی خوانده ميشود. P}{$20976$}(منتهی الارب) (آنندراج). معرب نشخوار و بمعنی آن. (ناظم الاطباء). || نخاس ستور. (منتهی الارب) (آنندراج). جايی که در آن چارپايان را عرضه کنند به اقبال يا به ادبار؛ و منه: اياک و الخطب... (از اقرب الموارد). آنجا که چارپا را در آن برانند تا معلوم گردد راه رفتن آن چگونه است يا آنجا که چارپا را در آن عرضه کنند. (از لسانالعرب). جائی که در آن ستور را به معرض بيع درآورند. (ناظم الاطباء). آنجا که ستور عرضه گشته بر خريدار. (مهذبالأسماء). || چلهٔ کمان نداف. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ج، مشاوير. (از اقرب الموارد). || و اخذت الابل مشوارها؛ يعنی فربه و نيکتن شدند. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). فربهی و خوبی تن. || نره و ذکر. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مشوار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر