معنی مشو
4 بازدید
[ مُ ] (اِ) غلهای است مانند عدس و قوت و منفعت آن نيز همچون قوت و منفعت عدس باشد، و آن بنقه نيز خوانند. (برهان) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء). اسم فارسی خلر است. (فهرست مخزن الادويه). خلر. (فرهنگ فارسی معين).[ مَشْوْ / مَ شُوو ] (ع اِ) (از «مشو») داروی مسهل. (منتهی الارب) (بحر الجواهر) (ناظم الاطباء). دوای مسهل. تقول: شربت مشواً و مشوّاً... و لاتقل شربت دواء المشی. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مشو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شو» برای سرودن شعر