معنی مشنگ

معنی مشنگ

5 بازدید
[ مَ شَ ]۱ (ص، اِ) دزد و راهزن. (برهان) (انجمن آرا) (غياث) (آنندراج) (فرهنگ رشيدی) (اوبهی) (ناظم الاطباء). مشتنگ به زيادتی «تا» نيز آمده است. (فرهنگ رشيدی): شد مير رود نيل چو در نيل غرق شد خاشاک‌وار بر سر آب آمد آن مشنگ. سوزنی. از می غفلت چو شود شاه دنگ‌ مال رعيت ببرد هر مشنگ. سراج‌الدين (از انجمن‌آرا). صحاح الفرس دزد را «درد» خوانده بمعنی‌ درد و محن گرفته است. (حاشيهٔ برهان چ‌ معين). || قسمی از ريسمان. (ناظم‌ الاطباء). || در گيلکی مشنگ‌۲ بمعنی خل‌ و ابله استعمال شود. قياس شود با شنگ. (حاشيهٔ برهان چ معين).
[ مُ شَ / مَ شَ ]۳ (اِ) نوعی از غله‌ است. (برهان) (غياث) (آنندراج) (فرهنگ‌ رشيدی). کرسنه. گاودانه. (فرهنگ فارسی‌ معين). خرفی. (نوعی غله است) (بحر الجواهر) نام غله‌ای است. (انجمن آرا). نوعی‌ از غله که مشنج نيز گويند. و مشنگ تلخ، کرسهٔ تلخ. (ناظم الاطباء): و طعامهم و الذره الجلبان و يسمونه المشنک‌۴ و منه‌ يصنعون الخبز. (ابن بطوطه).
[ مِ شَ ] (اِ) مگس سبز که گوشت را گنده کند، و آن را مژمژ خوانند. (آنندراج) (انجمن آرا).

کلمات هم‌قافیه با «مشنگ»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نگ» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید