معنی مشمول

معنی مشمول

6 بازدید
[ مَ ] (ع ص) آب و شراب که بر وی‌ شمال وزيده باشد. (منتهی الارب) (آنندراج). بادشمال‌خورده. (از اقرب الموارد). غديری‌ که باد شمال بر آن وزيده و سرد شده باشد. و نيز کسی که باد شمال به آن رسيده باشد. ج، مشمولون. (ناظم الاطباء). شراب و آب‌ ايازخورده. شراب و آب شمال‌وزيده. آنکه‌ باد شمال بر او وزيده و خنک شده باشد. (يادداشت مؤلف). || مرد خوشخوی. (از منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || از همه سو فراگرفته‌شده‌ و احاطه‌کرده‌شده. (غياث) (ناظم‌ الاطباء): در آغاز جوانی بدين خدمت‌ سرافراز شده مشمول نوازش و مورد تربيت‌ بود. (عالم‌آرای عباسی چ اميرکبير ص‌165). || داخل‌شده در حکمی يا گروهی. || جوان ايرانی که به سن قانونی برای ورود به نظام وظيفه رسيده باشد.

کلمات هم‌قافیه با «مشمول»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ول» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید