معنی مشمعه
8 بازدید
[ مَ مَ عَ ] (ع مص) بازی و مزاح کردن. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). بازی کردن. (تاجالمصادر بيهقی). بازی. (مهذبالاسماء). شمع شمعاً و شموعاً و مشمعه. و رجوع به شمع شود. (ناظم الاطباء). || پريشان و متفرق شدن چيزی. (آنندراج) (از منتهیالارب) (از اقرب الموارد). || (اِ) شمعدان. (نشوءاللغه ص96). شمعدان. ج، مشامع. (مهذب الاسماء). جائی که شمع در آن بسيار باشد. (از اقرب الموارد).[ مِ مَ عَ ] (ع اِ) شمعدان. ج، مشامع. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مشمعه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عه» برای سرودن شعر