معنی مشمع
7 بازدید
[ مُ شَمْ مَ ] (ع ص، اِ) موم جامه. (آنندراج). مومی و انداختهشدهٔ در موم گداخته و اندودهشدهٔ با موم. (ناظم الاطباء). جامهای که به موم گداخته، اندايند تا آب و رطوبت از آن نترابد. به موم آغشته. پارچه و جامه که به موم آغارند، عدم نفوذ رطوبت را. منسوجی که به موم مذاب چشمههای آن را پر کنند تا مانع نفوذ رطوبت شود. مومآلود. به موم گرفته. جامهٔ آلودهٔ به موم تا آب در وی نفوذ نکند. پارچهٔ مخصوص به موم اندوده که از آن کهنهٔ شيرخواره و جامهٔ بارانی و امثال آن کنند. (يادداشت مؤلف). توسعاً هر چيز آلوده به چيزی چون جامه يا کاغذی که بر آن بعضی از داروها طلی کرده و بر موضع پارهای دردها چسبانند. مشمع خردل. مشمع ذراريح. مشمع بلادن و جز اينها. (يادداشت مؤلف). مشمعها۱۳ نوارهای پارچهٔ پنبهای ابريشمی حتی کاغذی میباشد که يک سطح آن را با قشری از ضماد اندود کردهاند. قشر ضماد بر روی مشمعهايی که خوب تهيه شده است متحدالشکل ميباشد و غلظت آنها بايد طوری باشد که اگر بر روی هم قرار گيرند به يکديگر نچسبند و بهعلاوه هنگام چين خوردن قشر {P(1) .(فرانسوی) tocirbA - P}{P(2).(فرانسوی) tocirbA - P} {P(3) .ihcnarf azzaM - P}{P(4) -در متن هرقوق (؟) خوانده میشود. P} {P(5) -در متن هرقوق (؟) خوانده میشود. P}{P(6) -نل: اروک، و در فهرست مخزن الادويهاروق معادل مشمشی آمده و زردآلو يا مشمش را به ترکی قيسی، قايصی، قايسی، زردالی و اريک گويند. و رجوع به اروق در همين لغتنامه شود. P}{P(7) .++17++yhsamhsam - P}{P(8).k++52++c++70++l++17++ - P}{P(9) .(فرانسوی) evroM - P}{P(10) .(فرانسوی) nicraF - P}{P(11) .xuevrom ellicaB - P}{P(12) .relff++28++L - P}{P(13) .spardarapS - P}{$20974$}ضماد نشکند. برای تهيهٔ مشمعها اسباب مخصوصی را که بهنام اسپارادراپيه۱ موسوم است به کار ميبرند. مشمعها را با هر ضمادی ميتوان تهيه نمود و آنهايی که در کدکس 1937 م. ذکر شده است به قرار زير است: مشمع ايکتيول مشمع تاپسيا۲ مشمع دياشيلون. مشمع مرکوريل يا مشمع ويگو۳مشمع چسبنده کائوچو و اکسيددُزنک۴مشمع وزيکان۵. (کارآموزی داروسازی جنيدی ص125).
کلمات همقافیه با «مشمع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مع» برای سرودن شعر