معنی مشمس
5 بازدید
[ مُ شَمْ مَ ] (ع ص) در آفتاب گذارده. (ناظم الاطباء). - شراب مشمس؛ از شرابهای مسکر. شراب انگوری که از انگور لعل کرده باشند و مشمس بود. و مشمس آن بود که انگور را يک هفته به آفتاب بنهند و باز بکوبند و به خمهای سنگين روغن داده اندرکنند. (هدايهالمتعلمين): اگر شراب مويزی مشمس کنند يا بجوشند قویتر و گرمتر گردد. (ذخيرهٔ خوارزمشاهی). - ماء مشمس؛ آبی به آفتاب گرمکرده. (مهذب الأسماء).[ مُ شَمْ مِ ] (ع ص) آفتابپرست. آنکه آفتاب را خدای شمرد. (السامی). آفتابپرست. ج، مشمسون. (مهذب الاسماء).
کلمات همقافیه با «مشمس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مس» برای سرودن شعر