معنی مشمر
6 بازدید
[ مُ شَمْ مِ ] (ع ص) مرد رسا و آزمودهکار و دامن بر ميان زننده برای دويدن. (آنندراج) (غياث). مرد رسای آزمودهکار. (منتهی الارب). مرد رسای آزمودهکار و مجرب. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). دامنبرزده. شکرده. ساخته. مهيا. آماده. مصمم. (يادداشت مؤلف): برفت از پيشم و پيش من آورد بيابانبر، رهانجامی مشمر.لبيبی۷. {P(1) -ظ: به زيور. P}{P(2) -حرير نازک بسيار لطيف... (فرهنگ لغات... ديوان البسه). P}{P(3) -اين کلمه در اقربالموارد و محيطالمحيطو معجم متن اللغه [ مِ لَ ] ضبط داده شده. P}{P(4) -در مفاتيحالجنان وجه تسميهٔ اين دعا راچنين آرد: حضرت اميرالمؤمنين (ع) به جوانی که به واسطهٔ گناه و ستم در حق پدر خويش شل شده بود اين دعا را تعليم فرموده پس اين دعا را خواند، در خواب حضرت رسول (ص) را ديد که دست بر اندام او ماليد... پس بيدار شد در حالتی که درست بود. و رجوع به مفاتيحالجنان چ کتابفروشی علميهٔ اسلاميه ص74 شود. P}{P(5) .(فرانسوی) norehcuoM - P}{P(6) .(فرانسوی) etrof ruedo++76++iuQ -l a P}{P(7) -اين بيت به منوچهری هم منسوب است. و رجوع به ديوان منوچهری چ کازيميرسکی ص56 و لبابالالباب و مقالهٔ بهار در مجلهٔ يادگار سال 3 شمارهٔ 3 شود. P}&{$20973$}[ مُ شَمْ مَ ] (ع ص) اسب تيزرفتار مستعد دويدن. (آنندراج) (غياث). || خراب ويران. درهم. برچيده: آن جنت ارم بين چون دود هنگ نمرود وآن کعبهٔ کرم بين چون باديه مشمر. شرفالدين شفروه. مشمر بود ملک آن پادشاه که او را نباشد خردمند پيش.سعدی.
کلمات همقافیه با «مشمر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مر» برای سرودن شعر