معنی مشقه
6 بازدید
[ مَ شَقْ قَ ] (ع اِمص، اِ) سختی. ج، مَشَقّات. (مهذبالاسماء). دشخواری بر کسی نهادن. (المصادر زوزنی). سختی و دشواری و دشوار آمدن کار بر کسی. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). سختی و دشواری. ج، مشاق. (از آنندراج) (ناظم الاطباء). رجوع به مشقت شود.[ مَ قَ ] (ع اِ) (از «مشق») دفعه. (از اقرب الموارد) (از محيطالمحيط). || نشان رسن در پای ستور. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || دوری و گشادگی ميان قوائم ستور سمشکافته. (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از محيطالمحيط). || خراشيدگی سخت. (آنندراج) (ناظم الاطباء).[ مِ قَ ] (ع اِ) (از «مشق») آنچه از موی و کتان و جز آن از شانه کردن افتد. (ناظم الاطباء). آنچه افتد بشانه از موی و کتان و مانند آن. (منتهی الارب) (آنندراج). || جامهٔ کهنه و يا پارهای از پنبه. ج، مِشَق. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).[ مُ قَ ] (ع اِمص) سوزشی که از سائيده {P(1) -ناظم الاطباء به فتح ميم ضبط کرده است. P}{P(2) -اين کلمه را بدين معنی حريری در مقامهٔصوريه به کار برده است: «انما هی مسطبه المقيفين و المدروزين و وليجه المشقشقين و مجلوزين». P}{P(3) -مصحف «معشقوليه» زن پدر وامق بود...(حاشيهٔ برهان قاطع چ معين). و رجوع به «معشقوليه» شود. P}{$20959$}شدن جامهٔ نو در بدن عارض گردد. (ناظم الاطباء). سوختگی که بجامهٔ نو رسد. (منتهی الارب) (آنندراج) (از محيطالمحيط) (از اقرب الموارد). || بهمسائيدگی شکم رانها. (ناظم الاطباء). بهمسايی شکم هر دو ران. (منتهی الارب) (آنندراج) (از محيطالمحيط) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مشقه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قه» برای سرودن شعر