معنی مشقق
5 بازدید
[ مُ شَقْ قَ ] (ع ص) شکافته و چاکزده و دريده. (ناظم الاطباء). شقهشقهشده. شکافته. (يادداشت دهخدا): چون عين عيد نعلش وز نقش گوش و چشم هاء مشقق آمد و ميم مدورش.خاقانی. - مشققالاطراف؛ هو نبات (پرسياوشان)، له ورق کورقالکزبره مشققالاطراف. (ابنالبيطار).
کلمات همقافیه با «مشقق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قق» برای سرودن شعر