معنی مشفق کرمانشاهی

معنی مشفق کرمانشاهی

8 بازدید
[ مُ فِ قِ کِ ] (اِخ) نامش پير مرادبيک و اصلش از زنگنه و در جوانی ملازم زنديه و در پيری مربی فرزندان‌ امرای شهر شيراز بود. وی را ديده بودم. معقوليتی داشت و از صحبت فضلا و شعرا مشعوف ميگشت. بر اشعار حافظ نثری‌ شرح‌وار می‌نوشت که مطبوع اماجد نيفتاد. ميرزا حيدرعلی نام فرزندش از معارف بود. {P(1) -اين ضبط از منتهی‌الارب و دنبال‌روندگان‌آن است، ولی در محيطالمحيط و اقرب‌الموارد و تاج‌العروس و معجم متن اللغه به کسر اول [ مِ غَ ] آمده‌است. P}{$20957$}غالباً عاملی و چاکری ميکرد. باری اين چند بيت از اوست: عشقبازی بود از روز ازل پيشهٔ ما خوشتر است از همه انديشهٔ انديشهٔ ما. * * * نمودم بيقراری تا دلش را مهربان کردم‌ پس از اين بيقراريها قراری کرده‌ام پيدا. (مجمع‌الفصحاء چ مصفا ص‌933).

کلمات هم‌قافیه با «مشفق کرمانشاهی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «هی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید