معنی واژه مشفر
4 بازدید
[ مِ / مَ فَ ] (ع اِ) لفج شتر، و هو للبعير کالشفه للانسان. ج، مشافر. گاهی بطرز استعاره در مردم هم آيد. (منتهی الارب). لب شتر و گاهی بطور استعاره در مردم هم گويند. ج، مشافر. المثل: «اراک بشر ما احار مشفر»؛ يعنی ظاهر آن ترا بینياز میکند از سؤال باطن زيرا همين که ديدی بشرهٔ او را اعم از آنکه فربه باشد و يا لاغر، استدلال میکنی بر کيفيت خوردن آن. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). لفج اشتر. ج، مشافر. (مهذبالاسماء). لفج شتر. و هو للبعير کالشفه للانسان. ج، مشافر. (آنندراج). لب شتر. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). لفج. لنج. لوچه (در شتر). (يادداشت دهخدا). و رجوع به مشفار شود. || قوت و شدت. || پارهای از زمين و از ريگ. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ مُ شَفْ فِ ] (ع ص) عيش مشفر؛ زيستن تنگ و کم. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).