معنی مشغولی

معنی واژه مشغولی

4 بازدید
[ مَ ] (حامص) اشتغال و شغل. (از ناظم الاطباء): ز مشغولی او بسی روزگار نيامد به تعليم آموزگار.نظامی. چه مشغولی از دانشت بازداشت‌ به بی‌دانشی عمر نتوان گذاشت.نظامی. خواجه لطف‌اللََّه... واعظی با علم و تميز بود و سالها در مقصورهٔ جامع هرات به نصيحت‌ خلايق مشغولی می‌نمود. (حبيب‌السير چ‌ خيام ج‌4 ص‌5). - مشغولی دادن؛ سرگرم ساختن‌: چنين‌ می‌گويند که سه جای کمين سوی بنه و ساقه‌ ساخته است که در لب رود درآيند و از پس‌ پشت مشغولی دهند. (تاريخ بيهقی چ اديب‌ ص‌351). || نگرانی و اضطراب. پريشانی فکر: گفت معزولی به نزد خردمندان بهتر که‌ مشغولی. (گلستان). - مشغولی‌دل؛ پريشانی دل. گرفتاری‌ فکر: آنگاه خداوندزاده بر قاعدهٔ درست‌ حرکت کند و مبری آيد و مشغولی دل نمانده‌ باشد. (تاريخ بيهقی چ اديب ص‌400).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید