معنی مشغولدل
5 بازدید
[ مَ دِ ] (ص مرکب) مغموم. گرفتهدل. که دلمشغولی دارد. نگران: گفتم چنين کنم و مشغولدلتر از آن گشتم که بودم. (تاريخ بيهقی چ اديب ص71). ديگر روز چون بدرگاه شدم هزاهزی سخت بود و مردم ساخته بر اثر يکديگر ميرفت و سلطان مشغولدل. (تاريخ بيهقی چ اديب ص232). {P(1) -شايد: دعوی. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). P}{P(2) -به معنی نخست نيز ايهام دارد. P}{P(3) -به معنی نخست نيز ايهام دارد. P}{P(4) -در آنندراج اين کلمه به فتح اول ضبط شدهاست. P}{P(5) -در کليله و دمنه چ مينوی ص105 متن «مشعوف» است، و در ذيل آرد: «مشغوف شايد»، صواب نيز همين باشد. P}&{$20956$}روزی دو بار بار میداد بر رسم پدر که سخت مشغولدل بود و جای آن بود اما با قضای آمده تفکر و تأمل هيچ سودی ندارد. (تاريخ بيهقی چ اديب ص553). و رجوع به دلمشغولی شود.
کلمات همقافیه با «مشغولدل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دل» برای سرودن شعر