معنی مشعوف
5 بازدید
[ مَ ] (ع ص) ديوانه و شيفتهٔ دلرفته از جنون و بيم و مانند آن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). شيفته و عاشق و محب. (غياث). عاشق. سخت دوستدار. شيفته. (يادداشت دهخدا): مکشوف به کوشش و به بخشش مشعوف۳ به قادم و به ذاهب. انوری (ديوان چ سعيد نفيسی ص14). || خوشحال و خوشدل. (ناظم الاطباء): سزاوارتر چيزی که زبان گوينده بدان مشعوف باشد و عنان جوينده بدان معطوف، حمد و ثنای باری جلت قدرته و عَلت کلمته است. (ترجمهٔ تاريخ يمينی چ 1 تهران ص6). مستوجب آن گردد که خاطر عاطر دريامقاطر فيضمآثر ملوک و امراء نامدار مسرور و مشعوف شود. (بهجتالروح ص88).
کلمات همقافیه با «مشعوف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وف» برای سرودن شعر