معنی مشعور
6 بازدید
[ مَ ] (ع مص) دانستن و دريافتن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). مشعوراء. مشعوره. رجوع به شعر شود.
کلمات همقافیه با «مشعور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر