معنی مشعلهداری
5 بازدید
[ مَ عَ لَ / لِ ] (حامص مرکب) عمل مشعلهدار: نُه فلک از ديده عماريش کرد زهره و مه مشعلهداريش کرد.نظامی. {P(1) .ruel++70++rB - P}{P(2) -در اقرب الموارد به فتح عين هم ضبط شدهاست. P}{P(3) -در منتهی الارب «کنته» آمده و سهو کاتباست. P}&{$20954$}دست صبا برفروخت مشعلهٔ نوبهار مشعلهداری گرفت کوکبهٔ شاخسار.خاقانی.
کلمات همقافیه با «مشعلهداری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر