معنی مشعل

معنی مشعل

7 بازدید
[ مَ عَ ] (ع اِ) مشعله. قنديل و پليته. (منتهی الارب). قنديل. ج، مَشاعل. (اقرب‌ الموارد). قنديل و پليته. ج، مشاعل. قنديل‌ بزرگ مشبک و پايه‌دار که شبها در جلو پادشاهان و امرا کشند و نيز در عروس‌کشی‌ پيشاپيش عروس کشند. (ناظم الاطباء). چوب بلندی است که بر سر آن ژندهٔ روغن‌ آلوده بچينند و بسوزند روشنايی را. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). چراغدان‌ بزرگ. و در هندوستان، چيزی باشد که بر چوبی لته‌ها بسته روغن بر آن اندازند و در ايام جشن و هنگام سواری شب می‌افروزند و گاهی بجای چوب از برنج و نقره نيز سازند. (آنندراج): و بسيار شمع و مشعل‌ افروختند. (تاريخ بيهقی چ اديب ص 249). نزديک شهر مشعل پيدا آمد از دور در آن‌ صحرا از جانب غزنی. (تاريخ بيهقی چ اديب‌ ص 251). جمله لشکر با سلاح و تعبيه و مشعلهای بسيار افروخته روان گرديد. (تاريخ‌ بيهقی). يکيت مشعله بايد يکی دليل به راه‌ دليل خويش نبی گير و از خرد مشعل. ناصرخسرو. رانده اول شب بر آن کهپايه و بشکسته سنگ‌ نيمشب مشعل به مشعر نور غفران ديده‌اند. خاقانی (ديوان چ عبدالرسولی ص 100). مشعل يونس و چراغ کليم‌ بزم عيسی و باغ ابراهيم.نظامی. ز ما رنجه و راحت اندوز ما چراغ شب و مشعل روز ما.نظامی. احتياج شمع نبود کلبهٔ عشاق را. زآنکه در هر گوشه از داغی سواد مشعلی است. مخلص کاشی (از آنندراج). - مشعل برکردن؛ مشعل زدن و برافروختن. (آنندراج): يزک صبح به محشر نبرد راه دگر گر شبی برنکند رای منيرت مشعل. سلمان (از آنندراج). - مشعل خاوری؛ مشعلهٔ خاوری. کنايه از خورشيد جهان‌آراست. (آنندراج). و رجوع‌ به مشعلهٔ خاوری ذيل مشعله شود. - مشعل زدن؛ مشعل‌سوختن و برافروختن. (از آنندراج): زآن پيشتر که درد تو برداردم ز خاک‌ {P(1) -قرآن 2/198. P}{P(2) -به اين معنی از ترکی وارد زبان فارسی شده‌است. (از بيست‌مقالهٔ قزوينی ج 2 ص 276). P}{$20953$}مشعل ز داغ بر در ديوانه ميزدم. ميرزا جلال اسير (از آنندراج). - مشعل گيتی‌فروز؛ مشعلهٔ گيتی‌فروز: نيمشبان کآن ملک نيمروز کرد روان مشعل گيتی‌فروز.نظامی. و رجوع به مشعلهٔ گيتی‌فروز ذيل مشعله شود. - مشعل وادی کليم؛ تجليی که موسی‌ عليه‌السلام را در وادی ايمن در تاريکی ظاهر شده بود. (آنندراج) (غياث). || مرحوم دهخدا اين کلمه را معادل‌ برولور ۱ فرانسوی آورده است. و آن آلتی‌ است مشتعل ساختن گاز يا مواد سوختنی در حمام، لکوموتيو، نانوايی و جز آن را.
[ مِ عَ ] (ع اِ) پالونه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). مشعال. صافی. (از اقرب‌ الموارد). || خنور از چرم که در وی نبيذ کنند. ج، مَشاعل. (منتهی الارب) (ناظم‌ الاطباء). مِشعال. چيزی که اهل باديه قطعاتی‌ از چرم را به هم دوزند و بر چهار پايه از چوب‌ استوار کنند شراب را، چه آنان را آوند شيشه‌ای نباشد. ج، مَشاعل. (از اقرب‌ الموارد) (از محيط المحيط).
[ مُ عِ ] (ع ص) پراکنده به هر جهتی. (منتهی الارب). و هر چيز پراکنده به هر جهتی: جراد مشعل؛ ملخهای متفرق و پراکنده. يقال: جاؤوا کالجراد المشعل. (ناظم‌ الاطباء) (از اقرب الموارد)۲. || آتش‌افروز. آن که آتش می‌افروزد و سوزان... جاء فلان‌ کالحريق المشعل؛ آمد فلان مانند آتش‌ سوزان. (ناظم الاطباء). و رجوع به مدخل‌ بعد، معنی دوم شود.
[ مُ عَ ] (ع ص) افروخته‌شده. (ناظم‌ الاطباء). || سريع و تند و خشمگين: جاء فلان کالحريق المشعل؛ ای مسرعاً غضبان. (اقرب الموارد). و رجوع به مدخل قبل معنی‌ دوم شود.

کلمات هم‌قافیه با «مشعل»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «عل» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید